قصه ي با تو بودن
وقتي که عـــــاشقم شدي پاييز بود و خنک بود
تو آســــــــــــــمون آرزوت هزارتا بادبادک بود
تنـــــــــــــــــــگ بلوري دلت درست مث دل من
کلي لــــــــــــــبش پريده بود همش پر ترک بود
وقتي که عــــــــاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعـــــــــــــــــت فقط يه کم نوازش و کمک بود
چه روزا کـــــــه با هم ديگه مسابقه مي ذاشتيم
که رو گــــــــــــــل کدوممون قايق شاپرک بود ؟
تقويم کــــه از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شک بود
ديگــــــــه نه از تو خبري بود ، نه از آرزوهات
قحطــــــــي مژده و روزاي خوش و قاصدک بود
يــــــــــــــادم مياد روزي رو که هوا گرفته بودو
اشـــــــــــکاي سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جــواب پرســـــــــــــــــشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شــــــايد ، يه الک دولک بود
نه باورم نمــــــيشه تو ايـــــــــــــنو گفته باشي
کسي که تا ديـــــــــــروز برام تو کل دنيا تک بود
قصه ي با تـــو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
کسي که رو زخــــــــــماي قلب من مث نمک بود
