تبليغاتX
حکایت عشق

حکایت عشق

پاییز قریب و بی رحم اون همه برگ مگه کم بود گل منو چرا چیدی گل من دنیای بود!!!

قصه ی ما

 


    گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد

گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد

تو مي روي و آينه پر مي شود از بي کسي

از من سفر مي کني و به مرگ قصه مي رسي

ببين که آب مي شود قطره به قطره قلب من

                                مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 19:5  توسط صحرا  | 

 

امانم را بريد تيغ نگاهي كه اشكهايم صيقلش مي داد…

******************************************

 


خطوط چهره ام شكسته تر مي شوند به نستعليق عشق

 

********************************************

 

خاطرات را مي ستايم، شأن نزولي است بر آيه آيه گريه هايم…

 

*************************************************

 


ناخنهايت غرق بوسه مي شوند...وقتي در لاك تو فرو ميروم…


 

*************************************************

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 23:27  توسط صحرا  |