حکایت عشق
پاییز قریب و بی رحم اون همه برگ مگه کم بود گل منو چرا چیدی گل من دنیای بود!!!
گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد تو مي روي و آينه پر مي شود از بي کسي از من سفر مي کني و به مرگ قصه مي رسي ببين که آب مي شود قطره به قطره قلب من مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن امانم را بريد تيغ نگاهي كه اشكهايم صيقلش مي داد… ****************************************** ******************************************** خاطرات را مي ستايم، شأن نزولي است بر آيه آيه گريه هايم… ************************************************* *************************************************
گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد
خطوط چهره ام شكسته تر مي شوند به نستعليق عشق
ناخنهايت غرق بوسه مي شوند...وقتي در لاك تو فرو ميروم…
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


