تبعید
« تبعيد »
مي خوام كه باز سفر كنم به آبي چشماي تو
اما نه با غباري كه باعث بشه اشكاي تو
مي خوام بشم مهمون ناخونده ي قلب خستت
بشم نواي دلت و اون سازهاي شكستت
مي خوام بشم بهار تو براي شاعرانه هام
نگي كه تو كم مياري تو غربت ترانه هام
صداي خستمو ببين قلب شكستمو ببين
بازم دلت مياد بگي نمي خوامت فقط همين
دلت مياد كه اينقده قلبمو آزارش بدي
اين دل بي قرار من نكرده بود به تو بدي
آخه چرا چكاوكم با دل من لج مي كني؟
وقتي كه منو ميبيني تو راهتو كج مي كني؟
آخه گناه من چيه؟ اينكه دارم صداقت
يا اينكه با روياي داشتنت دارم سعادت؟
صداقت حرفاي من نجابت چشماي من
هنوزم باور نداري تو پاكي دستاي من
آهاي زمين و آسمون پرنده هاي بي زبون
پروانه هاي دور شمع شاپركهاي مهربون
محض رضاي دلتون يه كم به من كمك كنيد
اگر ميشه درد منو آروم و نم نمك كنيد
چي ميشه كه بهم بدين يه حكم تبعيد به دلش
چه خوب ميشه اگه بگين دور دلش حفاظ بكش
ولي نه انگار نميشه دعاي من قبول بشه
كاشكي كه زندگي من با آرزو تموم نشه
