تبليغاتX
حکایت عشق

حکایت عشق

پاییز قریب و بی رحم اون همه برگ مگه کم بود گل منو چرا چیدی گل من دنیای بود!!!

 

Let the touch of thy finger thrill my lifes strings and make

the music thine and mine

بگذار نوازش انگشتانت سيمهاي زندگيم را

به صدا درآورد و نغمه اي

بسازد که هم از آن توست و هم از آن من

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 16:50  توسط صحرا  | 


As the tree its leaves, Ished my words on the earth. Let my thoughts unuttered flower in thy silence.

 همچون درختي که برگهايش را مي ريزد ، کلماتم را بر زمين ريختم. باشد که انديشه هاي ناگفته ام در سکوت تو بشکفد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 16:49  توسط صحرا  |