تبليغاتX
حکایت عشق -


حکایت عشق

پاییز قریب و بی رحم اون همه برگ مگه کم بود گل منو چرا چیدی گل من دنیای بود!!!

دلم واسه خودم داره می سوزه که زندگیم رو باختم

دلم واسه خودم داره می سوزه که عمری با تو ساختم

دلم خوشه که  آخرش فقط تورو شناختم

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 19:50 توسط صحرا| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست