حکایت عشق
پاییز قریب و بی رحم اون همه برگ مگه کم بود گل منو چرا چیدی گل من دنیای بود!!!
تویی تنها ترین عشق واسه این دل خستم بدون که دیر رسیدی دیگه بارمو بستم دیگه چاره نمونده بذار تنها بمیرم بذار از باغ چشمات یه سبد رویا بچینم بذار با خواب و رویات بمونم تا همیش ه دیگه چیزی ندارم بدون تو نمیشه بدون خنده هایت بدون اون نگاهت دیگه چیزی ندارم کزون کنم حکایت حکایت جدایی آخر قصه ی ماست لعنت به او ن نگاهی کز عشق پاکمون کاست ترنم نگاهم حاصل گریه هام سرخی روی لبهام از شرم گفته هام گفتم که ای بهارم لاله ی سرخ باغم بمون تو ای ستاره تا عمر دارم کنارم کنار من که هستی ستاره بی فروغه برای قصه ی من عشقه دیگه دروغه به پای تو میریزم تموم زندگیمو تموم عشق امروز تموم سادگیمو فقط اینو بدون که اگه بخوای دوباره از دل من جدا شی بی حرف و بی اشاره دیگه برام نمونده حتی یه راه چاره میگذرم از دل تو حتی اگه بباره
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

